آخرین قاب سفید
مدت ها بود که دوست داشتم یک فرصتی ، موقعیتی چیزی دست بدهد که بتوانم مستقیما از مدیریت سایت بلاگفا بپرسم که آیا واقعا در این سرویس شما ، جایی هم برای حقوق مولف هست ؟ . و خب هر وقت با مسئله ای ، روزمرگی ای ، کاری ، باری چیزی .. موضوع فراموشم می شد تا خبط بعدی بلاگفا ! . تا اینکه گذشت و من البته مستقیماً به این آرزو نرسیدم ، اما روزگار طوری چرخید و چرخیـــــد ، و سرنوشت طوری رقم خورد که آقای شیرازی این روزها صدها و هزارها بار مســـــتقیماً با این سوالات روبه رو و چشم در چشم بشود و با تبعات آن دست و پنجه نرم کند . و واضحاً هم جوابی برای آنها نداشته باشد ، چرا که پاسخ عادلانه به این پرسش ، با سیاست های ناعادلانه ی حاکم بر بلاگفا ، متناقض است .
سخن را که کوتاه کنم - و از شوکران هایی که این روزها به گلوی این نسل و این مردم و این جامعه می ریزند و شما هم از من بدان واقف تر ، بگذرم - می شود این :
بالاخره ما هم رفتنی شدیم . به اینجا :
علیرضای شیرازی بماند و پیله ی الیگارشی غوغاسالاری که به دور خود تنیده و البته دیر هم نخواهد پایید تا با کارنامه ی نامطلوب روندی که در پیش گرفته ، مواجه شود . بدون شک جیره خواران شبه نظامی و عناصر نظام تنبل پرور کودن گمار ، هیچگاه جایگزین مناسبی برای نخبگان و دوستان و آشنایان قدیمی و صمیمی ای که علیرضای شیرازی از اطراف خود پرآکند ، نخواهند بود . و " نهضت های وبلاگ نویسی مزدورپرورانه" نیز ، هیچگاه جای آن عشق و صمیمیتی که از درون یک نسل و قریحه ی صاحبان قلم و فکر تراوش می کرد را ، نخواهند گرفت . نتیجه آنکه پس از چندی ، مرزبندی ها در وبلاگستان فارسی هم به همان شکل منحوس و طاعون زده ای در خواهد آمد که در زندگی روزمره خود ، در کوی و برزن ، شاهد آنیم : تبعیض .
واین یعنی که در وبلاگستان هم ، قلیلی حق هر گونه دریدگی و ژاژخایی را داشته باشند و کثیری ، به خاطر آنکه ساز ناساز و موی دماغ ارباب بوده اند ، به حاشیه ها رانده شوند و دست به دامن بیگانگان . و در این روند مسموم ، که تیشه به ریشه ی ستبر درختان شادابی می زند که به دست و قلم جوانان این مملکت بالیده بودند ، عده ای نیز چون علیرضای شیرازی ، رسالت خود را بر علیه مردم خود ، به نحو احسن به انجام می رسانند !
